محل تبلیغات شما


خیلی به برنامه هایش اهمیت می داد؛
منظم و بود و با پشتکار؛
خیلی دوستش داشتم؛
مثل برادر بودیم؛
با اخلاق؛
با مرام؛
خدایی.
اما در سفر به سوی یار هشتم، راهی دیار یار شد.

خدایش بیامرزاد.

غریب شدم!

فَقدُ الأَحِبَّةِ غُربَةٌ
کتابخانه 1    کتابخانه 2
تصویر_1   تصویر_2   تصویر_3   تصویر_4

سی و شش: غُربت

سی و هفت: پُر از محبت

سی و هفت: شروع دوستی

تصویر ,یار ,الأَحِبَّةِ ,غُربَةٌکتابخانه ,بیامرزاد ,فَقدُ ,فَقدُ الأَحِبَّةِ ,شدم فَقدُ ,الأَحِبَّةِ غُربَةٌکتابخانه ,غُربَةٌکتابخانه 1    ,1    کتابخانه

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

شهید محمد رفیع حاتمی کافی نت پرشین